آرنیکاآرنیکا، تا این لحظه: 18 سال و 7 ماه و 1 روز سن داره

دخترم ، همه زندگی ما

تولد 7 سالگی آرنیکای عزیز با تم هلو کیتی

  خوشگل مامان باز هم روایتی از تولدت داریم ، وای که چقدر هر دومون این تولد گرفتنها رو دوست داریم ، امسال تولدت بیست و سه اسفند برگزار شد و از قضا بیست و یکم اسفند اولین و آخرین برف زمستانی شهر ما آمد و همه جا رو سفید پوش کرد ، خیلی خوب و با حال  و بود حسابی کیف کردیم بهترین قسمت قضیه هم اینجا بود که ادارات رو برای اولین بار به خاطر بارش برف تعطیل کردن و من توی همون روز هم به قسمتی از خونه تکونی هام رسیدم  و هم کارهای عقب مونده تولدت رو به انجام رسوندم          بنا به دلایلی تولدت رو خیلی شلوغ نگرفتیم ، دوستت مانا هم که رفته بود شمال از دوستهای مدرسه ات فقط فریبا و آ...
24 اسفند 1393

تولد 6 سالگی فرشته زیبای من

عزیز دل مامان ، نفسم دختر ناز 6 ساله ام ، کی باورش میشه که اینقده بزرگ شدی ، خانم شدی ، چقدر هم منتظر تولدت بودی و می دونستی هم که باب اسفنجی برات می گیرم و توی خانه بازی کودک به همین خاطر خیلی منتظر بودی منم اینبار واسه اینکه زودتر خلاص شم و برم مسافرت تولدت رو قبل از عید گرفتم ، روز 21 اسفند   اینم از کارت تولدت که وقتی به دوستام دادم خیلی خوششون اومد ، آره امسال هم مثل 4 سالگیت دوستامو با بچه هاشون دعوت کردم و البته تفاوت امسال با سالهای دیگه این بود که 4 تا از بچه های پیش دبستانی ات هم دعوت بودند ، همونهایی که همیشه اسمشون رو می آوردی و به یمن وجود گرم و دوست داشتنی اونها و البته دوستای من جشن امسالت خیل...
29 اسفند 1392

تولد کفشدوزکی آرنیکا جون در هشتم فروردین

دختر نازم ،؛ امسال ما روز هشتم فروردین ماه واست جشن تولد گرفتیم منم از چند ماه قبل مشغول تهیه وسایل تولدت بودم از بادکنکهای قرمز و مشکی گرفته تا طراحی ریسه ها و تقویم و همه و همه     همونطور که می بینی تولد امسالت کفشدوزکی بود که فقط به خاطر زیبایی دو رنگ قرمز و مشکی کنار هم این مدل رو انتخاب کردم کارتهای تولدت رو هم به شکل کفشدوزک درست کردم   به تولد کفشدوزکی آرنیکا جون خوش آمدید             بچه ها در انتظار کیک تولد       و کیک با فریاد تولدت مبارک بچه ها وارد می شود       ...
10 فروردين 1392

مراسم جشن تولد

و اما .... بالاخره من روز ششم فروردین ١٣٩١  جشنی رو که دوست داشتم واسه دختر یکی یه دونه ام  گرفتم،جشنی با حضور خاله سالی جون ،مامانی ،عمه های خوبت و بچه های گلشون که از یه شهر دیگه واسه تولدت اومدن ، عمه خودم ،دایی علی و دخترای نازش ،سه تا از دوستام (خاله نیره  ، خاله طیبه و خاله ملیحه)، دختر عمه ام و پسر گلش و سینا و مامانش اول از همه تقویمی رو که واست طراحی کردم می گذارم ، روز تولدت که همه مراکز چاپ رنگی بسته بود اما بعد از تولدت چاپش کردم جشن تولدت روز یکشنبه ٦ فروردین ٩1 برگزار شد ، لباس روز تولدت رو از چابهار برات خریدم که خیلی خیلی بهت می اومد و نازت کرده بود موهاتم که نگذاشتی درست کنم و از پشت ب...
7 فروردين 1391
1